(14)سرعت عمل...

بابا ظهر زنگ میزنه میگه دوروز دیگه بریم شمال!

عصر که میاد خونه، چمدونا دم دره:دی

مهرآ :)
نادیا(نمون)
بعد ما از سه ماه قبل برنامه میریزیم:|

ما اینیم دیگهD:

Mr chapool
خوبه گفته دو روز دیگه :)) میگفتن امروز چی میشد :))

تجربه ی امروز گفتنش روهم داریم:دی

سرعت میره بالا..مقدار میاد پایین:)

یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان