(55)عاخه "گَر بَندَند"؟! :)

این چند وقته دلیلِ 90% خنده های ما شده بانو "فینگیل"...
بقیمون اونقدر درگیریم که تو این موضوع کاری از دستمون ساخته نیست! 
اینو گفتم که یه وقت خدایی نکرده فکر نکنین من دارم از فینگیل سواستفاده میکنم مثلا:)


فینگیل (با نـــاز): "گـربندند"مو ببین..."گربندند" گذاشتم!

من(با خنده بغل میگیرمش): گردنبند...گردنبند درسته...بگو!!

+(شیطون میخنده): "گربندند"

=(میخوام قانع اش کنم که بگه گردنبند):فینگیل...میدونی گردنبند یعنی چی؟؟! یعنی چیزی که باش گردنو...


+چی؟!

=میــ"بَند"ن!!

+(داد میزنه):میبنــ"دَند"!!

=آفرین...حالا بگو گردنـــ"بَند"...

+گربَنـــ"دَند"...!!! :|||


خاطره نوشت:یاد اون زمانایی افتادم که غزل غزال به دور برگردون میگفتن "دور گَر بَربَری دون دون":دی
منم اونقدر اینو باشون تکرار گرده بودم که دیگه زبونم به دور برگردون گفتن نمیچرخید اصلا:))))

یادش بخیر چقدر شرّ بودیم اون موقع ها...
اونقدر تو سرویس حرف میزدیم و بالا پایین میکردیم که تو هشت ماه سال تحصیلی نُه بار سرویس عوض میکردیم:)
اصلا مسئولای سرویس مدرسه وقتی اسممونو میشنیدن به خود میلرزیدن :دی

البته الان هم به اندازه کافی شرّ هستیما...شاید فقط یکم کمتر از اونموقع... ولی از سال دیگه غزالمون میره شهر دانشجوییش...آخه اونم 18-19 روز دیگه کنکور داره...
خلاصه که یکیمون میره دیگه...مطمئنم موفق میشه...اما جاش خالی میشه و دل ما هم تنگ:)
مهرآ :) ۴ نظر ۱ لایک :)

(54)حال خوب من و شما نداره که!!:))

همینجور یهویی دلم خواست حال خوبمو باتون درمیون بذارمsmiley

با این آهنگ به عنوان پس زمینه:

 

 

 

بعدِ کلی امتحان دادن...
بعدِ کلی بیخوابی کشیدن...
 
روی تخت گرم و نرم دراز میکشی...
فقط و فقط به رِلَکس کردن فکر میکنی...
 
بعدش هم یه آهنگ دوست داشتنی پِلِی میکنی...
میای تو وبلاگت و دستی به پست میزنی...
 
***
 
همیطور که داری کیف میکنی یهو فینگیل میپره روت...
و با افتخار میگه: میافنین...آب ریختم رو گوشیت تمیزش کردم!!!
 
من indecision
گوشیم frown
فینگیل خانم laugh
 
+خب قرار نبود اینجوری شه... منتها فینگیل جان دقیقا تو اون قسمت سه ستاره ترکوند حال خوبموsad
++هیین!به جای حال ِ تیتر نوشته بودم "خال"!!surprise
مهرآ :) ۸ نظر ۴ لایک :)

(52)قلیه میگوP: +فینگیل نامه!

قلیه میگو جان...خوشمزه ترین غذای دنیا!!!

تازه نسبت به قلیه ماهی هم کلی مزیت داره...
مثلا:
1-میگو داره:)

2-نیاز نیست واسه درست کردنش شیش ساعت خار جدا کنی...چون میگو داره!:))

3-خوردنش با استرس پاره شدن مری، با خار، همراه نیست...چون میگو داره!:)))

4-میگو داره!:))))

5-میگو داره!:)))))

6-میگو داره!:))))))
.
.
.
بینهایت-میگوووو داره!:))))))))))

امضا:یک عدد فدایی در راه میگو:دی



+سوّمی ها و پیییش دانشگاهی ها...با نهایی چه میکنید؟؟:)

++دوراز چشم مامان جان واسه فینگیل رُژ زدم...
چپ میره...راست میره...هی میگه: ببین رُژَم پاک شده...ببین،ببییین...کمرنگ شده...ببییییین!!!
یعنی چکار باید کرد با این دهه نودیا عاخه؟؟؟!!
مهرآ :) ۵ نظر ۳ لایک :)

(44)تو که خودِ منی فینگیل[ریمیکس شده!!]

+ماشینَ رو ببین..! چه رنگیشو دوست داری؟!

در حال بالا پایین پریدن:صولتی صولتــــی!

+ای جانم ماشین باربی میخوای بخری؟!

با هیجان میگه:آله واسه هَمّتون ماشین باربیِ صولتی میخَلَم...


این یه بخشی از مکالمه ی مادر جان و فینگیلِ!
به جمله ی آخر که میرسه،
مامان با خنده به من میگه:این چرا حرفاشم شبیه توِ؟

"دو نقطه دی"طوری میگم:بس که گلم خدا یه نسخه دیگه از روم درست کرده!

بابا از اون طرف:آخه خدایا!تو هم کپی پیس؟!

*اینجانب بچه که بودم میخواستم واسه همّه 206 آلبالویی بخرم:)
+میدونم میدووونم قراره پست نذارم ولی اینو حیفم اومد ثبت نکنم!دو نقطه دی
=خدا قبله امتحان زیست هیشکی رو دچار سرماخوردگی شدید نکنه!به زوره دو تا آمپول سرِپام من:(
مهرآ :) ۷ نظر ۲ لایک :)

(35)خوابِ کتابخونه+مچل شدگانیم!!

پارت1:

امروز در صدد رفتن به کتابخانه برآمدندی و بسیار هیجان انگیزانه بودندی...

که ناگه آسمان و زمین بر بگشتندی و مادر جانمان و پدر جانشان مخالفت بکردندی...

در جمله،

سر افکنده شدندی و به سوی منزل روانه گشتندی و فی الطریق برای کتابخانه مرکزی دستی به نشانه ی "بای بای"بجنبانیدندی!!!

*عاقا تقصیر آقای عبدیه!امروز داشت "نثر بیهقی طوری"حرف میزد سر کلاس!دو نقطه دی*

+اومدیم خونه و بنده تا همین یکم پیش غش کردم از خستگی!!خوابِ کتابخونه بود به نوعی!باشد روزی دیگر...

++مادر جان میگه من کی مخالفت بکردمدی؟! فقط گفتم کسی نیست برت گردونه خونه و اذیت میشی و اینا!:)

 

پارت 2:

نشستیم داریم حرف میزنیم،"فینگیل"با کالسکه اش اومده پیشمون،

به داخل کالسکه اشاره میکنه میگه:بَتَنی بدار(بستنی بردار)!

بهش میگم:بستنی کو؟!0_0

میگه:اینجاااااس...

یه بستنی برداشتم!!! داشتم نگاش میکردم ببینم دقیقا چه مدل بستنی ایه!!!:/

میگه:بوهور دیگه( بخور دیگه)!

خلاصه هر کدوممون یه بستنی برداشتیم و با کلی ادا خوردیمشون!!!!

دوباره بستنی تعارف کرد، مام گفتیم دستشو رد نکنین، یکی دیگه برداشتیم...
تقریبا وسطای بستنی بودیم که شروع کرد جیغ زدن که:نهورینش...نهورششش...بتنیام تموم شد!( خودتون میتونین ترجمه کنین دیگه:دی)
خواهر جان سریع بستنیه نصفشو گذاشت تو کالسکه، اما فینگیل به جای آروم شدن زد زیر گریه!
بش میگم:چته؟!
با گریه میگه:کالسکه ام کثیف شد!!!:|
و در نهایت اینکه:مچل شدگانیم!!!
مهرآ :) ۶ نظر ۰ لایک :)
یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان