(53)من نوشته #رُژ 👻

+با عرض پوزش به خاطر ریپست کردن!  فقط خواستم بگم ویرایش شد و یه پارت بهش اضافه شد! 😊

++یه دلم میگفت پریشانی رو بذار بذار! یه دلم میگفت نذار طولانی میشه! گذاشتم دیگه! باشد که مورد قبول حق واقع  گردد 😁

+++باید اول هر پستی ذکر بشه کپی ممنوع؟!  باورتون میشه نوشته هامو جرئت نمیکنم بذارم تو وب چون میترسم کپی بشه؟! چرا یه سریا نمیفهمن حق الناس چیه؟ ! چرا نمیفهمن اینم دزدی محسوب میشه؟! اصلا ننگ بر کسی که کپی کردن رو اختراع کرد 😑



ای کاش بودی...

بودی و پا به پای احساسم می آمدی...

بودی و پا به پای رنگ رُژ هایم می آمدی...


ای کاش بودی...

وقت هایی که از فرط شادی

با چشمانی براقّ

جلوی آیینۀ قدی ایستاده ام

و آن رُژ صورتی جیغ را روی لب هایم میکشم،

با شادیِ کودکانه ای

مرا به خوردن بستنیِ قیفی دعوت میکردی!


ای کاش بودی...

وقت هایی که پیراهن دوست داشتنی ام را پوشیده ام

و در حالی که روبروی آیینه

آرام آرام بدنم را تکان میدهم

و آن رُژ زرشکی رنگ را مهمان لبخندم میکنم،

با شیطنت صدایم میزدی

آهنگ شادی میگذاشتی و

تا خود صبح میرقصیدیم و میخندیدیم...


ای کاش بودی...

وقت هایی که آیینۀ کوچکم را

در دست گرفته ام

و آن رُژ گوشتیِ مات را

با دقّت بر لب هایم میزنم،

دو لیوان چای میوه ای دم میکردی

کنارم مینشستی و عاقلانه میگفتی:

-به چه می اندیشی دختر؟!

و من میگفتم و تو گوش میکردی...

من میگفتم و تو راهنمایی میکردی...


ای کاش بودی... 

وقت هایی که رو در روی دخترک پریشان درون آیینه ایستاده ام

او به تقلید از من

یا شاید هم من به تقلید از او

آن رژ قهوه ای رنگ را برمیداریم

رژ را روی لبهایمان میمالیم

و لبهایمان را روی هم

و باز با آن چین میان ابروهایمان به هم خیره میشویم،

می آمدی 

و اندکی خواب برایم تجویز میکردی

تا شاید رهایم کنند این بند های پریشانی


ای کاش بودی...

وقت هایی که از سنگینی غمِ روی شانه هایم

جلوی همان آیینه،

روی زمین آوار شده ام

و آن رُژ بنفشِ تیره را،

-که هر بار میزنمش میگویند: چرا لب هایت را کبود کرده ای؟!-

محکم روی لب هایم میمالم،

مینشستی و به دیوار روبرویم تکیه میزدی

سرم را در آغوش میگرفتی

و زمزمه می کردی:گریه کن! چند بار بگم نریز تو خودت وگرنه میترکی!!

و من اشک میریختم و اشک میریختم و اشک میریختم...


ای کاش بودی...

آخر اگر بودی میدانستی...

ک رنگِ رُژ های من،

خودِ خودِ احساس است....



#من نوشته

مهرآ :) ۷ نظر ۵ لایک :)

(41)اقیانوسِ "او"....اقیانوسِ"آسمان"

آسمان بر فراز ها نشسته است

و به عاشقانه ها می نگرد

به ماه می نگرد

که در پرتو عشق خورشید☀

سالهاست میرقصد و میچرخد

به زمین می نگرد

که به عشق باریدن باران🌧

هر تابستان چشمه هایش میخشکد

به اقیانوس می نگرد

به اقیانوس می نگرد و ستاره ای

در عمق چشمانش خاموش میشود

به اقیانوس می نگرد و انگار 

کسی گلویش را می فشارد

آخر آسمان🌌

قرن هاست

 در حسرت لمس دستان اقیانوس

زمین و زمان را به دور خود

میچرخاند...


رایت بای:مهرآ.ن:)

+چطوره؟!؟!

مهرآ :) ۱۴ نظر ۹ لایک :)

(16)سکته قلبی...

اگه یه نفرو دیدین که وقتی تو جمعِ...

همیشه آرومه!

همیشه خوش حاله!

همیشه داره لبخند میزنه!

همه ی حرفاش خوب و مثبته!

با چیزای کوچیک هیجان زده میشه!

همیشه فقط قشنگیای اطرافشو میبینه!

*سعی کنین مراقبش باشین...!!


آخه اون ناراحتیاشو به کسی نمیگه...

همشو تو قلبش نگه میداره...

شبا بهشون فکر میکنه...

بعدش بغض میکنه...

و اشک میریزه...

*سعی کنین مراقبش باشین...!!


آخه اون دم نمیزنه اگه...

دلش بشکنه...

غرورش خورد شه...

یا حتی اگه دلگیر بشه...


فقط هر بار عصبی تر میشه..

اینجاش هم ♥ کم کم ضعیف میشه..

کلی هم حرص میخوره و موهاش سفید میشه..


بعد شاید یه روز...

یکی بهتون زنگ بزنه...

بگه:شنیدی فلانی مُرد؟!

سکته "قلبی" کرد و مُــرد!!


خلاصه اینکه:

*سعی کنین مراقبشون باشین...!!

مهرآ :) ۲ نظر ۰ لایک :)
یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان