(11)گیسوی پریشان شده در باد...
۱۰ شهریور ۹۵ / ۰۱:۳۵
عاقا سِتینــگ ام به هم ریخته...
گمونم گرمای هوا روی قطعاتم تاثیر گذاشته...
البته گرما که چه عرض کنم...حرارت در حد کوره آجرپزیه...
ـــــــــــــــــــــ
دو هفته ی پشت سر هم مهمون داشتن و مهمون بودن کلی آدمو خسته میکنه!!
حتی اگه کار خاصی نکرده باشی...
+دایی جان و آجی جان،اهواز اومدنشون سُک سُک بود قشننگ:)
×یعنی آدم شمالی باشه و کم حرف؟! امکان نداره...
÷پسردایی فقط از دیوار راست بالا رفتن رو کم داشت که خدارشکر یاد گرفت! بچم نینجا کار میکنه!!!
ــــــــــــــــــــ
+خربزه که میخورن پای لرزشم میشینن...دارم میلرررزم:)
×امروز مراسم خانم دهقان بود...خیلی از بچه ها رفتن ولی من نرفتم...خب هم کسی رو نمیشناختم و هم برعکس!
=اینجا همه چی درهمهههه:)
ــــــــــــــــــــ
تیتر یه بخشی از شعر خودمه...ازون شعرا که بقیش نمیجوشه و نصفه میمونه!