(154) انشاء...
نوشته بود از بین موضوعات زیر یکی رو انتخاب کن و دربارهاش بنویس...
موضوعهای قشنگی داشت...
از آینده پرسیده بود!
از مکانهای رویایی برای زندگی!
از اهداف شغلی!
اما من از "یک چالش" نوشتم که تونستم ازش گذر کنم!
چالشم، زندگی توی ایران نبود...
جنگ نبود...
حجاب نبود...
سختیهای تحصیل بدون امکانات کافی و محدودیتهای بازار کار نبود...
چالش اروپاییپسندی رو نوشته بودم، چون ترسیدم سختتر بنویسم و اونها تَرَک بردارن!
از این گفتم که چطور گشتم و گشتم و بالاخره علاقهام رو توی زیستشناسی و بیومدیکال ساینس پیدا کردم.... از این نوشتم که من میخوام کارگردان فیلم این حوزه باشم، حتی اگر بشم اون دست پشت پرده...
ولی پیش از تمام اینها نوشتم:
"من از چالشهایی که باهاشون مواجه شدم مینویسم و این کمی خندهداره. از اونجا که همین الان، کشور من زیر خاموشی شدید اینترنت و ارتباطات هست، به دلیل جریانهای فعال انقلابی. و من مینویسم به امید اینکه شاید بتونم قبل از اینکه زمانم به آخر برسه، به وبسایت دانشگاه شما دسترسی پیدا کنم و اپلیکیشنام رو براتون ارسال کنم."
ددلاین پرگرم امروز تمام شد و این نامه، انشاء، یا هرچیزی که بود، بدون رسیدن به هیچ مقصدی پاک شد.