(39)اولین بارون خفن طور:)

شهرمون خیسه خیس شده...

از صبح زود که بنده در خواب پادشاهی به سر میبردم،

تا همین الان،البته به گفته ی هواشناسی تا فردا عصر،شرشر داره میباره:)


خاطره نوشت:بچه که بودم یه همسایه داشتیم فامیلش جُرجُر بود...

بعد منه طفلونک هر وقت بارون میبارید میخوندم:

بارون میاد شر شر

پشت خونه ی جُرجُر

جُرجُر عروسی داره

دُمِ خروسی داره:دی


فی الفور نوشت:همین الان یهویی عمو اینا اومدن خونمون و نهارو دور همیم!آی خوشم میاد ازین دورهمی های یهویی:))

مهرآ :) ۵ نظر
یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان