(9)با زبانی که نمیدانم چیست!!

چشمامو بستم از کنارش رد شدم        چشماشو بسته تا نبینه بد شدم

هر کاری می کنم ازم نمی گذره    حسی که بین ماست از عشق بیشتره


خدا جون حسی که بهت دارم از عشـــــق بیشتره...

وقتی میبینم اینقدر خوبی...

وقتی میبینم دلت از دریا هم فراخ تره...

وقتی میبینم تو دوراهیا درست ترین راهو نشونم میدی...

وقتی میبینم درست زمانی که نا امید شدم از عدالتت، گره باز میکنی از کارمون...

وقتی چند ساعتی خالق-مخلوقی باهات دردِ دل میگم ...

و تو با زبونی که نمیدونم چیه جواب میدی:

"غمت نباشه بچـــه...من همیـــــشه پشتت ام:)"

مهرآ :)
نادیا(نمون)
فکر میکنم تو اسم خدا اشتباهی شده..باید خدان باشه!!!میدونی که چی میگم

بله بله ملتفتم:))))گمونم باید اعتراض بزنی تغییرش بدن!!!:دی

یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان