(8)جمله ی دوستداشتنی شما چیه؟!

 سلام...خـــــوب و خـــــوش این؟!

میخوام از تون یه سوالی بپرسم...چه جمله یا متن یا شعری هست که خیلی دوسش دارین؟

چیزی که وقتی خوندیتش روتون اثر گذاشته....یا مثلا تو ذهنتون مونده....حالا چه جدیدا، چه قبلا...

دوست دارم این پست، پست قشنگی بشه...دوستدارم جمله های دوستداشتنی شما این پستو قشنگ کنه...

پس لطفا چشماتونو ببندین و ده ثانیه فکر کنین ببینین اون جمله چیه...بعدم اگه دوست داشتین اینجا بنویسین تا بقیه هم بخونن و کلی کیف کنن:)


برای شروع خودم دست به کار شدم و از چند نفری خواستم فکر کنن و اون جمله ی خاص رو بهم بگم...

این شما و اینم جمله های دوست داشتنی:)))


بابا:

بده جام مِـــــی ام تا وقت باقیست   فدای چشم مَـــست هر چه ساقیست!(احمد عزیزی)


مامان(یوهویی:دی):

بنی آدم اعضـــای یک پیکر اند   که در آفرینــــش ز یک گوهرند(سعدی)


سارا:

اوَلیش:ســـــکوت تو مثل یک راز سر بسته   بین تـــولد و مــرگ شناورم کرد(حسین صفا)

دُوُمیش:چه حاصل زآنکه دانی کیـــــمیا را   مس خود را نکرده زّر ســـــارا(جامی)


نادیا:

اوَلیش:زلال که باشی...سنگ های کف رودخانه ات را میبینند...برمیدارند و نشانه میروند...درست به سمت خودت...این است رسم دنیا!

دوُمیش:kill'em with kindness

سومیش:your voice it chased away all the sanity in me


آتنا:

follow your dreams for ever


شهرزاد:

Life is like a piano.White keys are happy moments&black keys are sad moments,but remember both keys are played together to give sweet music


و در نهایت خودم:

اولیم:آنان که فکر میکنند دانا تر از آن هستند که در سیاست دخالت کنند...مجبورند تا سلطه ی احمق ها را بپذیرند(افلاطون)

دومیم:همیشه آغاز راه دشوار است...عقاب در لحظه پر کشیدن گاه پر میریزد...اما در اوج حتی از بال زدن هم بی نیاز است...


گربه ی شرک نوشت:دلتون میاد واسه این پست کامنت نذارین؟:))))))))

مهرآ :) ۱۵ نظر ۰ لایک :)

(7)دیـزایـن نـیــو


قالب جدید چه طوره؟!

به نظرتون این بهتره یا قبلی؟!

مهرآ :) ۵ نظر ۰ لایک :)

(6)پشه ی بی تجــربه!

-آیا به نظر شما پشه ای که پلک آدم رو نیش بزنه خنگ نیست؟!!

حالا درسته که پشه ها هم باید با نیش زدن بقیه،یه قطره خون واسه سیر کردن شکمشون پیدا کنن...

اما آخه پشه جون...عزیزم...گل من...وقتی میخوای یه جا رو نیش بزنی یه نگاه بنداز ببین خون اصلا تو اون قسمت موجود هست!؟!

یکم از ریش سفیداتون یاد بگیر  بچه...همونا که میان شاهرگ گردن مارو نیش میزن...قلپ قلپ خون میخورن..یه قطره آبم روش..!


+امیدوارم قیافم شبیه دزدای دریایی یه چشم نشه:)

×طی یک واکنشی سعی دارم "خود" رو از میدون به در کنم:)

÷تیتراژ پایانی سریال پریا رو دوست میدارم...مال خواجه امیری آهنگش:)


♥جز تــــو هیشکی مهربون نبود، با هجوم این درد♥

مهرآ :) ۴ نظر ۰ لایک :)

(5)منه "سر" در "گم"

بعضی وقتا هست که "خود" آدم با "مغز"اش قهر میکنه...

هر چقدرم که "مغز" خواهش کنه، تمنا کنه، منت کشی کنه و..و..و.."خود" از موضع اش کوتاه نمیاد...

آدم نمیدونه به پیانوی "مغز" برقصه...یا به فلوت "خود"

اینجاس که دچار یه حالتی میشه به اسم"سردرگمی"


دچار یه حالتی شدم به اسم سردرگمی...

"مغز" ام یه هدف گذاشته واسه خودش و حاظره جونشو بده واسه رسیدن بهش...

"خود"ام لم داده رو مبل...میگه به من چه...هدف "مغز"عه...خودش بهش برسه...

یه ساعتایی مغز برنده میشه...

یه ساعتایی هم خود...

البته من طرفدار " مغز"ام...ولی لشکر دونفره ی ما نمیتونه "خود" رو از خر شیطون پیاده کنه...

برام دعا کنین بتونم "خود" رو قانع کنم با "مغز" راه بیاد و منم از سردرگمی دربیام...

سردرگمی خیلی بده...دوسش ندارم:(


+عکس این پست کار "خود" عه...هر چی "مغز" بهش گفت این عکس به مطلبت نمیاد گوش نکرد که نکرد:)

مهرآ :) ۴ نظر ۰ لایک :)

(4)سقف حـــرم و مســـجد و میخـــانه یکیست...

سلام سلام...خوب هستین؟!

نظرتون راجع به گل و گیاه چیه؟! من که خودم خیلی دوست میدارم:)

هم تاجایی که خودم بتونم و هم  تا جایی که گلها و بوته ها تو این هوای داغ اهواز دووم بیارن،نگه میدارم اینجور چیزا رو...

اتفاقا دیشب هم از مادر بزرگ جان یه جوونه از یه گیاهی گرفتم، که شبیه به آلوئوراییه که اتوش کردن...( اسمشم نمیدونم!:)

مادربزرگ میگه باید باهاش حرف بزنی...حرف نزنی افسرده میشه!!( عجبا )

به نظرتون من با یک عدد آلوئورای اتو شده ی نوزاد چه حرف مشترکی دارم که بزنم؟! نه...من از شما میپرسم؟!

مثلا فک کنین...من پا رو پا انداخته ، در جوار آلوئه ( مخفف آلوئورا ) نشستم و دارم باهاش در مورده سیاست های نابجای آقای فلان حرف میزنم...

یا اینکه سرمو گذاشتم رو برگش (! ) و دارم از استرسم برای کنکور براش میگم!اوه اوه...

حالا تفاهم مهمه البته...عشق که بعدا خودش بین طرفین ایجاد میشه:/


به اضافه نوشت:

یه چیزی میخواستم بگم....منتها مادر جان پست سیاسی رو غدقن کرده:)

پس فقط میمونه یه چیز...یه آهنگ...یه حرف دل...یه احساس خوب...

آهنگ"باران که شدی"...از شهریار عزیز...

یه دور...فقط یه دور با دقت گوشش کنید....اگه شما هم اون حس خوب درونتون ایجاد شد ...

اگه شما هم اون لبخند محو اومد روی لباتون...به من خبر بدین...خوشحال میشم اگر که خوشتون بیاد:))))))

مهرآ :) ۷ نظر ۰ لایک :)
یکی بود....هیچکس نبود..!
یه جهان خاکستری بود و یه دخترک ...
که همه آرزوش این بود که دنیاشو رنگی کنه...
دوست داشت دور خودش بچرخه...
و بخنده...
و زندگی کنه...
حالا این شما...و اینم وبلاگ دخترکی...
که شعرهاش انعکاس احساسشه...

+این نوشته ها مثل بچه های من میمونن! لطفا کپی نکنین حتی با ذکر منبع:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان